دلنوشته های زخمی یه ایروونی ...

.::به اندیشیدن خطر مکن! روزگار غریبی است::.

اطلاعیه مهم! وبلاگ تعطیل شد!

 با عرض پوزش از تمامی دوستان عزیز، متاسفانه این وبلاگ

 بنا به

 دلایلی تعطیل میشود! اما هنوز دنیای نت را ترک نکردم و باز

 هم در

 خدمت عزیزان خواهم بود... امیدوارم که خاطره خوشی از

 من به

 یاد داشته باشید و خاطرات بد را به بزرگواری خودتان

 ببخشید!

سعی میکنم به زودی کار دیگری را شروع کنم! با سرچ اسم

 م. گارو همواره در دسترس هستم!

 

 

 در ضمن آرشیو کامل وبلاگ از لینک زیر قابل دسترسی

 است! دیگه از ما راضی باشید!

 

 

http://xlpar.com/wiybu166br5a/mimgaro121-890926.doc.html

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 19:26  توسط م.گارو  | 

1- دوست داشتن چه نشانه هایی دارد؟ و 2- اگر واعقا عاشق باشی ...

 قسمت اول:

 دوست داشتن چه نشانه هایی دارد؟

 بعضی‌ها معتقدند انسان بدون عشق نمی‌تواند به زندگی ادامه دهد و دائما احساس می‌کند یک چیز کم دارند. نقطه عطف عشق در جامعه ما ازدواج است. روز به روز از تعداد ازدواج‌های اجباری کاسته شده و دختر و پسر خودشان تصمیم به ازدواج با هم می‌گیرند. در این چنین شرایطی وجود عشق و محبت بین طرفین یکی از عامل‌های مهم و تعیین‌کننده در این تصمیم است. پس می‌توان به این نتیجه رسید که تقریبا تمام ازدواج‌های امروزی با عشق آغاز می‌شوند. اما آنچه ما می‌خواهیم بررسی کنیم سرنوشت این عشق است که به کجا کشیده خواهد شد و چه بلایی سر آن می‌آید و در میان زندگی زنــــــــاشویی بعد از ازدواج چه نشانه‌هایی از آن باقی می‌ماند.

 برای آن که بتوانیم به کسی محبت کنیم اول از همه باید دیدگاه طرف مقابل را درباره محبت کردن بدانیم ، این کار را باید قبل از ازدواج انجام دهیم تا ببینیم آیا کسی که می‌خواهیم به عنوان همسر انتخاب کنیم با روحیات ما همخوانی دارد یا خیر.
 برای یافتن این دیدگاه باید این سوال را از خود و طرف مقابلتان بپرسید که به نظر شما اگر کسی شما را دوست داشته باشد چگونه باید آن را ابراز کند و به تعبیری دیگر مظاهر محبت و عشق چیست؟ در جواب این سوال دیدگاه همه راجع به محبت معلوم می‌شود. بعضی‌ها محبت را بیشتر در مادیات می‌بینند مثلا از گرفتن یک کادو گرانقیمت می‌فهمند که کسی دوستشان دارد. بعضی‌ها گفتار عاشقانه را دوست دارند و می‌خواهند کسی که دوستشان دارد دائما به آنها ابراز علاقه کلامی کند و بسیاری از نمودهای دیگر محبت و عشق ورزیدن که بر اساس سلیقه و شخصیت‌های متفاوت، متغیرند. پیدا کردن این ترجیحات در خود و طرف مقابل به ما این امکان را می‌دهد که محبت خود را آنطور که می‌خواهیم به همسرمان ابراز کنیم و نتیجه مطلوبی بگیریم.

 وقتی کسی را دوست دارید:

 تنها با گفتن دوستت دارم نمی‌توان به کسی ثابت کرد که دوستش داریم. عشق و محبت احساسی است که نسبت به کسی در ما به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود. وقتی کسی را دوست داریم به خاطر این دوست داشتن خیلی کارها می‌کنیم و خیلی از رفتارها را انجام نمی‌دهیم. وقتی کسی را دوست دارید:

 ۱ به او دروغ نمی‌گویید.

 ۲- غرورش را نمی‌شکنید.

 ۳- به خانواده‌اش و کسانی که دوست دارد احترام می‌گذارید.

 همسر شما از دل یک خانواده آمده است که اگر آن خانواده نبود همسر شما نیز امروز در کنار شما نبود پس به خاطر وجود همسرتان که دوستش دارید باید از خانواده‌اش سپاسگزار باشید و به خاطر همسرتان به آنها احترام بگذارید و مطمئن باشید که همسر شما قدردان این احترام خواهد بود.

 ۴- او را به باد نقدهای بیرحمانه نخواهید گرفت.

 این به معنی تایید همه جانبه همسرتان نیست که هر کسی ایراداتی دارد اما اگر کسی بخواهد همیشه تنها ایرادات شما را بگوید قطعا خسته خواهید شد. همیشه نقاط مثبت را در کنار نقاط منفی و بیشتر ببینید تا به همسرتان احساس ارزشمند بودن بدهید و از بهانه گیری و ایرادهای بی‌خود بپرهیزید.

 ۵- با او لج‌بازی نمی‌کنید. وقتی همسرتان را دوست داشته باشید در برابرش موضع‌گیری نمی‌کنید و در برابر خواسته‌ها و رفتار او لج نمی‌کنید.

 ۶- وقتی اشتباهی در قبال همسر خود مرتکب می‌شوید به راحتی و بدون قید و شرط از او عذرخواهی می‌کنید. اشتباه کردن در زندگی اجتناب ناپذیر است و یکی از راه‌های برطرف کردن اثرات این اشتباه در ذهن طرف مقابل عذرخواهی است که این عمل در برابر کسی که دوستش دارید باید برایتان بسیار راحت باشد چرا که غرور در برابر معشوق جایی ندارد.

 ۷- او را در کارها و تصمیماتتان دخیل می‌کنید. وقتی همسرتان را دوست داشته باشید همیشه می‌خواهید نظر او را راجع به همه چیز جویا شوید و کاری کنید که او را خوشحال می‌کند پس همیشه با او مشورت می‌کنید و تصمیماتتان را به تنهایی نمی‌گیرید.

 اختلاف نظر هم در زندگی زناشویی اجتناب‌ناپذیر است اما برخورد همسران در این اختلاف نظرها می‌تواند آن را مشکل ساز و یا سازنده کند.

 ۸- اگر مخالفتی با او دارید با آرامش قانعش می‌کنید. اختلاف نظر هم در زندگی زناشویی اجتناب‌ناپذیر است اما برخورد همسران در این اختلاف نظرها می‌تواند آن را مشکل ساز و یا سازنده کند. پس اگر همسرتان را دوست داشته باشید با آرامش با او سخن می‌گویید و دلیل مخالفتتان را روشن و واضح برایش توضیح می‌دهید و آنگاه می‌توانید قانعش کنید.

 ۹- به او در کارهایش کمک می‌کنید. زن و مرد باید در همه چیز با هم همکاری داشته باشند. درست است که این دو در زندگی وظایف مشخصی دارند اما امروزه این مرزها کمرنگ شده و زن و مرد در بیرون و داخل خانه در همه چیز همکاری می‌کنند. پس به راحتی می‌توان این کمک کردن را در زندگی امروزه معنی کرد.

 ۱۰- اگر گاهی حوصله ندارد و غمگین است کمکش می‌کنید. اگر همسرتان غمگین یا عصبانی یا بی‌حوصله است اگر دوستش داشته باشید تمام تلاشتان را می‌کنید که این احساس منفی را از او دور کنید یا اگر لازم باشد به او فرصت دهید تا بتواند به حالت عادی برگردد نه این‌که بیشتر به او خرده بگیرید و او را ناراحت‌تر کنید. گاهی آرامش داشتن در برابر کسی که عصبانی است او را بیشتر عصبانی می‌کند. اگر همسرتان را عصبانی کردید با آرامش بی موقع خود ، او را عصبانی‌تر نکنید چرا که او فکر می‌کند آنقدر برایش ارزش ندارید که وقتی ناراحت است عین خیالتان نیست.

 ۱۱- می‌توانید به راحتی اشتباهات او را ببخشید و فـرامـوش کـنـیـد. درسـت است که بعضی اشتباهات بخشودنی نیست اما تعداد آنها بسیار کم است و معمولا در زندگی اشتباهات کوچکی پیش می‌آید که می‌توان با محبت از آنها گذشت و با صحبت‌های منطقی از بروز دوباره آن جلوگیری کرد.

 ۱۲- از این‌که در کنارش هستید خوشحالید و نمی‌خواهید از کنارش فرار کنید. بعضی از زن و شوهر‌ها دائما می‌خواهند از هم فرار کنند و تنها باشند و یا با دیگران وقت بگذرانند. درست است که ممکن است گاهی انسان به تنهایی و خلوت کردن نیاز پیدا کند اما طبیعتا در اکثر اوقات از این‌که در کنار فردی که دوستش دارید هستید لذت می‌برید و می‌شود این خوشحالی و لذت را نشان دهید تا همسرتان بداند که در کنارش خوشحالید.

 ۱۳- با لذت گذشت خواهید کرد و تمام چیزهای خوب را برای همسرتان می‌خواهید. این گذشت به معنی نادیده گرفتن خودتان نیست بلکه وقتی کسی را دوست دارید اول به او می‌اندیشید و بعد به خودتان.

 ۱۴- در جمله‌هایتان کمتر از من استفاده می‌کنید و بیشتر از او و خوبی‌هایش می‌گویید. بسیاری کارهای دیگر که وقتی کسی را دوست داریم انجام می‌دهیم یا نمی‌دهیم در این دسته جای دارند که می‌توان با دقت در انـتـظـارات خـودمـان در بـرابر کسی که ادعا می‌کند دوستمان دارد آنها را بیابیم. در واقع کارهایی که خودمان از همسرمان انتظار داریم می‌تواند فهرست خوبی از این دسته باشد.

 قسمت دوم:

 اگر واقعا عاشق باشی ...

 اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .

 اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

 گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .

 به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 17:37  توسط م.گارو  | 

سرخپوستان در زمستان

مردان قبیله سرخ پوست از رئیس جدید می‌پرسند:

Winter is hard on you before

«آیا زمستان سختی در پیش است؟»

رئیس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده: «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»

بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «اینطور به نظر میاد ...»

پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند!

و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد!»

رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.

بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: «بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!»

رییس: «از کجا می دونید؟»

-->> پاسخ:

 «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!!»

 

ن.گ: خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 18:14  توسط م.گارو  | 

اینم شعر "مست و محتسب" که قولش رو داده بودم! دو تای دیگه رو فردا میزارم!

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

گفت میباید تو را تا خانه ی حاکم برم

گفت حاکم از کجا در خانه خمار نیست

گفت تا داروقه را گوییم در مسجد بخواب

گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست

گفت باید من تورا تا خانه ی قاضی برم

گفت رو و صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت آنقدر مستی زهی از سر بیفتادت کلاه

گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست

گفت با ید حد زنند هشیار مردم مست را

گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 18:33  توسط م.گارو  | 

آمدم با دست پُر...

سلام به همه دوستای گلم!!! حالتون خوبه؟ خیلی دلم براتون تنگ شده بود! شده بود اندازه نوک سیبیل گربه! چه خبرا؟! بدون ما خوش میگذره؟! میخواستم بیام و بگم الوعده وفا! ولی دیدم که این اصطلاح عربیه و ما هم ایرانی هستیم، درست نیست به کار ببرمش! پس میگم: پیمان شکنی رسم ما نیست...!

 یه نگاه به پست قبلی بنداز! فهمیدی؟! اومدم جایزه بدم! اما به خدا اصلا حس خوبی ندارم! احساس میکنم دارم با اینکار برای ولاگم بازدید کننده میخرم! ولی به هر حال قولیه که دادم و باید بهش عمل کنم! مفتخرم در همین جا، نه! در ادامه مطلب برنده رو اعلام کنم! برنده ما کسی نیست جز:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 18:16  توسط م.گارو  | 

یه سوال! با جایزه کارت شارژ!

 سلام دوستای خوبم. امروز با یه سوال اومدم و تا جواب نگیرم از پست جدید خبری نیست! اما اگه لطف کنید و با نظراتون منو به جواب نزدیک کنید، سه تا پست فوق العاده میزارم! قول میدم! اولیش شعر "محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت" هست و دومیش هم داستان جالب "سرخپوستان در زمستان" و آخریش هم "نشانه های دوست داشتن و عاشق بودن"!

 البته من هیچ تضمینی نمیدم که قبلا اینارو جایی نخونده باشید؛ اما خوب خیلی جالبن و به دوباره خوندنشون میارزه! راستی یه چیز دیگه! به کسی که بهترین و کاملترین جوابرو بده یه کارت شارژ ۵۰۰۰ تومانی ایرانسل (یا شاید هم همراه اول یا تالیا! بستگی به انتخاب شخص داره!) جایزه میدم! البته سوء تفاهم نشه! من مشتری و بازدید کننده الکی جذب نمیکنم، بلکه سوالم برام خیلی با ارزشه و برای پیدا کردن جوابش هر کاری میکنم!

حالا بریم سراغ سوال:

 

 ماجرا از این قراره که من داشتم با اونی که فکر میکردم واقعا دوسش دارم صحبت میکردم که به من گفت: عشق و دوست داشتن همه اش دروغ و تظاهره و هیچ کسی، کسی رو واقعا دوست نداره! راستش من خیلی باهاش صحبت کردم اما وقتی نشستم و صادقانه با خودم فکر کردم، دیدم حرف اون راسته! ما بعضی وقتها، میخوایم که کسی رو دوست داشته باشیم، و روی این خواسته مون اسم دوست داشتن میذاریم! حالا واقعیت چیه؟! دوست داشتن وجود داره یا فقط تظاهر و دروغه؟! اگه هست، چیه؟! چه طوری باید یکی رو دوست داشت و چه جوری باید دوست داشتن رو ثابت کرد؟! چه جوری میشه کاری کرد که کسی شما رو دوست داشته باشه؟! آیا باید هرکاری که میخواد انجام بدیم یا خودمون باشیم یا ...؟! اصلا عشق وجود داره؟! اون چه جوریه؟!

میدونم که از یه سوال بیشتر شد؛ اما خب هرکی لطف کنه و جواب بده، واقعا منو شرمنده خودش کرده. فقط یه خواهش؛ با مثال و داستان و تعبیرات قلسفی جواب ندین. یه جواب شامل و کلی! نظرتون هم هرچی که هست بگین. شاید با موارد بالا موافق باشین. در اون صورت یه دلیل بیارید که من هم بتونم ای قضیه رو قبول کنم! اینم بگم که من بهترین جواب رو انتخاب نمیکنم. به کسی میگم و باید مورد قبول اون شخص باشه!

 

 فقط خواهش میکنم نظر خصوصی نذارین! حتما هم یه آدرس ایمیل یا وبلاگ بزارین تا بتونم خبرتون کنم! مرسی از همتون!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 18:57  توسط م.گارو  | 

یه درد و دل ساده از زبون دخمل خانوم ها!

 بيچاره دخترها!

 

 اگه خوشگل باشن، ميگن عجب جيگريه! اگه زشت باشن، ميگن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن، ميگن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن، ميگن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن، ميگن چه لفظ قلم حرف ميزنه! اگه رک و راست باشن، ميگن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن، ميگن، چقدر ناز مي کنه! اگه سريع جواب بدن، ميگن منتظر بود! اگه تند راه برن، ميگن داره ميره سر قرار! اگه آروم راه برن، ميگن اومده بيرون دور بزنه؛ ول گرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن، ميگن با دوست پسرشه! اگه خواستگار رو رد کنه، ميگن يکي رو زير سر داره! اگه حرف شوهر رو پيش بکشه، ميگن سر و گوشش ميجنبه! اگه به خودشون برسن، ميگن دلش شوهر ميخواد، داره جلب توجه میکنه! اگه ...

  

خب بدبخت چیکار کنه؟! بميره خوبه؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 16:29  توسط م.گارو  | 

تست سنجش شخصیت با چند سوال ساده!

 سلام به همه دوستای گلم. این تست سرکاری نیست و در مورد خود من تا حدود زیادی درست جواب داد. امتحانش ضرر نداره!

 به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد و در آخر تعبیر جوابهاتونو تو ادامه مطلب ببینید! 

 سوال ها:

 ۱- دريا را با كدام يك از ويژگي هاي زير تشريح مي كنيد؟

 آبي تيره، شفاف، سبز، گل‌آلود!

 ۲-  كدام يك از اشكال زير را دوست داريد؟

 دايره، مربع يا مثلث؟!

 ۳- فرض كنيد در راهرويي راه مي رويد؛ دو در مي بينيد! يكي در ۵ قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو؛ هر دو در باز هستند. كليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد؟

 ۴- رنگهاي زیر را به ترتيب اولويتي كه برايتان دارند بگوييد:

 قرمز، آبي، سبز، سياه، سفيد

 ۵- دوست داريد در كدام قسمت كوه باشيد؟!

 ۶- در ذهنتان اسب چه رنگي است؟!

 قهوه‌اي، سياه يا سفيد

 ۷- توفاني در راه است! كدام يک را انتخاب مي كنيد:

 يك اسب يا يك خانه؟!

برای دیدن جواب به ادامه مطلب مراجعه کنید! "بقیشو بخون!"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 11:3  توسط م.گارو  | 

عید سعید قربان مبارک!

 

عید قریان بر تمامی عاشقان حق و عارفان معرفت وجودش و عاکفان کعبه حقش مبرک باد!

 

عید قربان مبارک!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 22:18  توسط م.گارو  | 

دانلود آهنگ زمینه وبلاگ!

دانلود آهنگ زیبای "امین رستمی" به نام "دلم گرفت"! آهنگ زمینه وبلاگ هم همینه!

 

برای دانلود روی لینک زیر راست کلیک کنید و گزینه Save target as رو انتخاب کنید.

 

http://145527.20upload.net/files/1389/aban2/12898449091.mp3

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 22:0  توسط م.گارو  | 

داستان جالب "عمو سبزی فروش"

 داستانی که در زیر نقل میشود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:

 «ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.
 چاره ای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم...
 یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است... کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند...
 اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد به صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه ها، عمو سبزی فروش را همه بلدید...؟
 گفتند: آری!
 گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه.
 بچه ها گفتند: آخر عمو سبزی فروش که سرود نمیشود.
 گفتم: بچه ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزی فروش ...بله. سبزی کم فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ ... بله»
 فریاد شادی از بچه ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می خواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد:
عمو سبزی فروش! . . . بله
سبزی کم فروش! . . . بله
سبزی خوب داری؟ . . . بله
خیلی خوب داری؟ . . . بله
عمو سبزی فروش! . . . بله
سیب کالک داری؟ . . . بله
زالزالک داری؟ . . . بله
سبزیت باریکه؟ . . . بله
شبهات تاریکه؟ . . . بله
عمو سبزی فروش! . . . بله
 این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک شکل و یک رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزی فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند... از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما هم صدا شدند، به طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خیر گذشت...!»

اینم یکی دیگه از شاهکارهای ایرانیان!

منبع: http://www.pa2gh.net

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 18:39  توسط م.گارو  | 

مطالب قدیمی‌تر